آموزشي آموزشي .

آموزشي

ننه جون

درمهتابي ترين شب 

ترانه هايم درون پيله به خواب رفته 

من ازعبورشب پره ها بيمناكم 

وازنسيم دريا بي نصيب

 

شاهين هم بشوم 

به اوج پروازت نمي رسم 

باابرها مي پري 

باران را دوست دارم 

 

خوي پرستو داري 

وميل آب روان 

چگونه بگويم توبمان

 

 

باسلام به دوستان گرامي 

من يه مادربزرگ داشتم بهش مي گفتم ننه جان خيلي شوخ بود

 اون وقتا كرسي بود شب مي نشستيم پاي كرسي و آجيل 

مي آورديم و دورهم جمع مي شديم ننه جان ازشيرينكاريهاش

 مي گفت شعرمي خواند منم به شعرهاش جواب مي دادم

 من گاهي ازشعرهاش و جوابهاي خودمو اينجا مي زارم 

البته شعرهاش گاهي بوي دوبيتي هاي باباطاهر را مي ده 

گاهي هم نه .ادبيات شفاهي و فولكوريكه گاهي غلط هم داره

 منم همون جوري كه گفته مي گم

 ننه جون:

 سرم درد مي كنه صندر(صندل )بياريد

طبيب ازملك اسكندربياريد

اگرازملك اسكندرنباشه

بريد ازخونه دلبربياريد

جواب 1:

سرت درد مي كنه او داره صندر(صندل)

قسمت مي دهد نيايي اين ور

اگر آيي به سوي كوي دلبر

شكسته هم سرت هم بال و هم پر

جواب 2:

سرت درد مي كنه ازبهرتسكين

بيايم با گلي برروي بالين

سكندررا نگو بيچاره مسكين

كجا دارد دوا و درد شيرين




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۱۹:۳۸ توسط:هديه نوروزي موضوع:

پاييز

كف آسفالت ، روي بامها ، روي سيمها

همه جا پرسه كلاغ

-       ---امان ازفراق-

-       يك ريزقارو قار

پاييز را باوركنم يا بودن ترا اي يار

 

دل چو پاييز

 گواهي مي دهد بهارمي شود

برسرقمارمي دهدهرچه هست و نيست نيز

«بنمانده هيچش الا هوس قمارديگر» 

عجب قماربازي بوده اين مولانا

 

صاعقه درمن مي نوازد(1)

دانه دانه انگورها چون دانه هاي تسبيح دردستانم مي چرخد(2)

ياقوتها درخمره ها مي درخشد

جامها مالامال ازباده سياه مست مي چرخيم (3)

من و او مي مانيم تنها (4)

من به خودمشغول مي شوم و توبه من( انسان باخوددرگيرو به خودمشغول ميگردد)(5)

تودرمن مي دمي (صوردوم )

كه اي مست برخيز

رستاخيزاست رستاخيز

1-ونفخ في الصورفصعق من في السموات والارض ....(زمر39)

2-واذا وقع القول عليهم اخرجنا لهم دابه من الارض تكلمهم...(نحل 27)

دابه : جاندار،انسان ياكسي كه ابتدا قيامت را به چشم مي بيند و به يقين به وجود خدا گواهي مي دهد طبق روايات نبايد دابه را چهارپا معني كرد يا موجود عجيب غريب

3-تري الناس سكاري وماهم بسكاري ولكن عذاب الله شديد(حج 2)

4-يوم يفرالمرء من اخيه وامه وابيه وصاحبته وبنيه (عبس 23)

5-لكل امرء يومئذشان يغنيه (عبس 26)


كاركردهاي عشق درمثنوي ( قسمت دوم )

لطفا روي تصويرراكليك كنيد:

 گل هميشه بهار را بخوانيد:


لطفا روي گل را كليك كنيد

عشق و كاركردهاي آن درمثنوي ( قسمت اول )

لطفا براي مشاهده آن روي گل را كليك كنيد:




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۱۹:۳۷ توسط:هديه نوروزي موضوع:

ميل بيجا

آنگاه كه قلم مرا به مسلخ مي برد 
وحروف مقطعه افسار مرا قطعه قطعه مي كند 
تو در كجاي سطرايستاده اي 
وكدام سمت طوفان 
به شفاعت يا به شهادت ؟!
«يقول الانسان يومئذ اين المفر
كلا لاوزر 
 الي ربك يومئذالمستقر»«سوره قيامت»

چون پيچكي درمن مي پيچد 
و وجودم را به سخره مي گيرد زمان 
توتازه متولد مي شوي 
ومن انگشتان حادثه را مي بويم 

ميل بي جا 
بازهم تو مي روي باخود مدارا مي كنم 
زخم دل را باخيال تو مداوا مي كنم 
«گرچه ازدل مي رود هرانكه ازديده برفت »
درنظردارم ترا دارم تماشا مي كنم 
كاشكي تو ميل ديدارمراهم داشتي 
من بخواهم ازخدا دارم تمنا ميكنم 
برسرمهري مدام ، توباهمه بيگانگان 
مي خورم من خون دل كه ازتو پروا مي كنم 
هردو چشم من سفيد گويي كه يعقوبم من 
دائما به غصه  و دارم نجوا مي كنم 
من زليخا گشتم و تو يوسف و مصرعزيز 
اين چه رسوايي است مگرمن دارم حاشا مي كنم ؟!
خواب را گويم بيا دربسترم راحت نشين 
اين چه خواهش بود و باشد ميل بي جا مي كنم 
بازهم بيهودگي آمد مرا بيداركرد  
اين كه مشكل ازكجاست دارم گره وا مي كنم ؟1



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۱۹:۳۶ توسط:هديه نوروزي موضوع:

خون خدا


چه بگويم كه دانايان به خارجي بودن تو فتوا دادند
 اي خون خدا اي داراي خلق عظيم

به اطلسي ها دست داده اي وپروازكرده اي باپرستوها 
خون ترا لاله ها به چشم كشيده اند
وبرق چشم هاي نرگس به نگاه توست 
بالب خشك به فرات طعنه زده اي 
و مشت خاك را باز كرده اي با كفن خونينت 
ازديارابري اما خورشيد به تو لبخند مي زند 
و آسمان آبي به هواي تو سبزمي شود 
بانام تو تيمم مي كنند گل بوته ها 
و سروها و صنوبرها لقب ترابه وام گرفته اند 
دل برلب ني كه نهاده اي 
 روباهان هم با نواي تو مي رقصند 
تومرا نخوانده اي ، من ترا مي خوانم 
با تمام نمازهاي شكسته 
و دستهاي بي بركت 
و پيشاني سياه 
و زمين غصبي 
حالا بيا تا باهم  شقايق بكاريم 
تو دانه بپاش و من باهمين دستها 
زمين راشخم مي زنم تابهار 
اسم تمام فرزندان سرزمينم گردد 
تو بيا 

مصيبت نامه مرا دراينجا بخوانيد :



چهارپايان وجودم 
-انعام : فروترين فرشتگان -
اگربه دانايي مرا قلم مي زدند 
هزاران بارعاشق تربودم 
«والحب ذوالعصف والريحان 
فباي الاء ربكما تكذبان»1

-----------
1- سوره الرحمن 

شب پره ها مرا به سخره مي گيرند 
وقتي واژه هايم 
درمهتاب شبهاي بي تو به پروازدرمي آيد 

قوس و قزح چشمان من 
گواه آفتاب بعد ازباران ياد توست 





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۱۹:۳۶ توسط:هديه نوروزي موضوع:

مهتاب


زلزله «قيامت»(ونقرفي الناقور)1

صبح كه شد ديدم ناگه درختي شكافت
از هزار روزن درخت
پر كشيد دسته دسته كبوتر به سوي آب2
قالب تهي كردم ، باز شد بند بندم ز خواب
تا آمدم بخود
ديدم سوار ابرها مي روم چو باد
رفتم زخود باز ،
ديدم مي درخشد درخت چو جام در هرم آفتاب
شكفته شد گل گل وجودم
گشتم كبوتري
گاهي در اوجم چو مرغ هوا3
و گاهي نشسته در خودم يعني درون آب

-------------------
1- نقرفي الناقور: و درصورياناقوردميده شود«ابتداي قيامت» (سوره مدثر)
2-ا زآب برآمدن اشاره به سوره زلزله آيه يصدرالناس اشتاتا (  مردم درقيامت ازآب بصورت پراكنده بيرون افكنده مي شوند)دارددراينجاآب نماد
3-خافظه رافعه (پايين آورنده و بالا برنده است : ازصفات قيامت است) سوره واقعه
باسلام به دوستان گرامي 
هنوز محرم نيامده  چند روزه كه دارندشهررا سياهپوش مي كنند
 آهنگ نوحه و زاري بپاست نگوييد خب حاجيها مردند بي ربط نيست
 نه اين كارهرسال است نه تنها دوماه محرم و صفررا عزا داري مي گيرند ا
زين ور و ازان ور ماه هم عزاداري مي كنند بايد حرمت ائمه حفظ شود بايد
 به انان بي احترامي نشود واين به اين معنا نيست كه اينگونه عمل كنيم
 من ائمه را خيلي دوست دارم ملجا و پناه منند درمشكلات ولي زياده روي 
را دوست ندارم بايد همه چيزمان بجا باشد كم روي و زياده روي خسارت بار
 است اصل موضوع را كم رنگ مي كند عزاداري به يك وسيله سرگرمي براي 
يك عده جوان تبديل شده هيچ چيز به هيچ چيز نمي خورد يك عده جوان ازدخترو
 پسررا مي بيني با سرو وضع انچناني مشغول فيلم برداري و
 عكس گرفتن ازمراسم هستندفيلم برداري هم اشكالي ندارد ولي 
 عزاداري نيست پاتوق يك سري جوان است البته همه جا شايد اينطورنباشد
 ولي جاهايي كه من ديدم اينجوربود 

گريه و زاري درمثنوي را دراينجا بخوانيد
لطفا كليك كنيد:گريه و زاري درمثنوي


مهتاب كه بيايد 
غزال چشمهاي تو رام مي شود 
و دل من آرام 
مهتاب كه بيايد 
سراغ ترا ازكجا بايدبگيرم 
باغ شب بوها يي كه با غزل مستند 
يا 
ازچكاوكهايي كه به شادي نشستند ؟!
مهتاب كه بيايد 
غم آخرمان را جشن مي گيريم 
جام ها و خمره ها و شيشه ها غوغا مي كنند
 
مهتاب كه بيايد 
انگشتان قلم به رقص مي آيد 
و من گل واژه هايم را به گردن غزلهايت حلقه مي كنم 
 
مهتاب كه بيايد 
توهم مي آيي
من روزه سكوت مي گيرم و 
 بالباسي بافته ازعطرياسها ويك سبد رازقي و سوسن و گلايول به پيشوازت مي آيم 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۱۹:۳۶ توسط:هديه نوروزي موضوع:

هزاره آخر-دياربكر


هزاره آخر
دستان تو ميل قاصدك دارد 
وازلبان تو مي تراود  بوي سيب
ومن درهزاره آخر
ناگزيرم و بي نصيب
اين تصاوير متحرك را از دست ندهيد! تصاوير متحرك,گل
دياربكر 
من از ديار بكرم و سرزمين حقايق 
گياهم ، سبزم پرعطرشقايق 
پراز خاطره هاي شيرين 
پرهياهوي وهمم 
نشسته ام من ، روي نبض دقايق
هميشه جاري است درمن 
آفتاب و ماه و گندم 
مثال آينه نور ميان دو ديده مردم 
من ازدياردورم ، به شاپركها وصل 
من ازقبيله عشقم ، زياد دارم نسل 
پرازعطرنسيمم ،پرازعطربهاران 
چوقاصدكم من پرعطرباران 
خبردارم من زسرزمين هاي شگفتي 
زصلح و مهر و دوستي 
ازآنچه توداني ازآنچه نگفتي 
هماغوش بادم 
قرين  خاك و آتش
چوكاج غرورم 
هميشه سبزم هميشه سركش 
من آهنگ شالي ، به دستان داسم 
پرازلطافت ، پرازدرنگم ، چو عطرياسم 
نه خسته ازمناره هاي غرورم 
منم چو دريا قرين موجم ولي صبورم 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۱۹:۳۵ توسط:هديه نوروزي موضوع:

صبح

علي اسطوره عدل است و ايمان 
علي والسابقون وجان قرآن 
علي اسرار حق را شد نگهبان
علي فرمانبربي چون يزدان 

صبح

صبح كه بيايد 
شراب و شيرو عسل درچشمان تو غوغا مي كند 
ومن ستاره هاي دنباله دار را مي چينم  ازبطن طوفان 
ونون و القلم مي خوانم و حروف مقطعه باقرآن
شوخي با بابا طاهر:

مرا ديوانه و شيدا ته ديري 
مرا سرگشته و رسوا ته ديري 
نمي ذونم دلم داره كجا جاي 
همي ذونم كه دروي جا ته ديري 

جواب : 
به ته دادم دوصد پرسشنامه 
ببينم فال احوالت كدامه 
بديدم مو زتست ها ته بروني 
ته زنجيري و كارته تمامه 
شاخه مرجان: رمزپردازي حيوانات در مثنوي معنويدليل آفتاب

شاخه مرجان 
شاخه مرجان  كتابيست كه من روي مثنوي كاركردم 
همان اول كه استادم آقاي دكترمحمودفتوحي به من كار
روي شخصيتهاي علم را درمثنوي پيشنهاد كرد گفت بعدشم 
مي توني روي حيوانات كاركنيم تحليل شخصيتها درمثنوي
 يعني همان دليل افتاب پايان نامه من بود كه خودشان گفتند
 حتما چاپ كن بعد سفرخارج براي ايشان پيش آمد 
ومن رفتم نشرثالث انها هم براي چاپ قبول كردند
 درهمين بين حيوانات درمثنوي را كاركردم البته بايد
 اقرار كنم كه آنچه استاد زمان كاردرپايان نامه
 به من ياد داده بود اينجا بدردم خورد كه بايدقدربدانم .
كتاب شاخه مرجان تمام حيوانات درمثنوي را
 دربرمي گيرد كه حدود 80 حيوان است باداستانهاي 
آنها( هشتاد حيوان ) به نثر  و برداشتهاي مولانا ازآن 
و نمودهاي عرفاني ازهرحيوان و متعلقات آن.
  كتاب مرجع خوبي است اگربخواهيم نظرمولانا را 
دراين رابطه بدانيم (تقريبا شبيه دليل آفتاب كه 
درمورد شخصيتها است) اين كار درآن زمان تازگي 
داشت و كسي روي آن كارنكرده بود الان هم
 فكركنم به اين شيوه كسي كارنكرده است اما متاسفانه
 چه كتاب شاخه مرجان چه كتاب دليل آفتاب دربازار
موجودنيست چون بانشرسرتجديدچاپ به توافق نرسيدم 
انها مي خواستند بدون حق تاليف كتاب هاي مرا
تجديدچاپ كنندبخاطرپولش نبود زورم آمدحالا
مترصدم جايي بتوانم تجديدچاپ كنم حيفم مي آيد
 زحمتم هدربرود حالا چكيده اي ازآن را
 درلينك زيرمي گذارم:





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۱۹:۳۲ توسط:هديه نوروزي موضوع:

داركوبها


باسلام 

قصدآبديت نداشتم مطلبي گوشه ذهنم راقلقلك مي داد 
من براي تبريك عيد به يه سري ازدوستانم اس ام اس زدم 
صبح عيد تا شب جزيكي دو نفرجوابم را ندادند همش گفتم خلق الله
 انقدرمشغول بخور بخورند كه به سراغ مبايلها نرفتند تا اينكه دوستي
 اخرشب به من اس ام اس زدكه : نميدانم بايد تسليت بگم يا تبريك 
من خيلي متاسف شدم البته ان موقع كه من اس ام اس زدم خبري نبود
 بعدشم من اصلا اخبارگوش نداده بودم اصلا اخبارخيلي گوش نمي كنم
 بهر حال هرروزمان همين است عيدهامون هم عزاست 
دايي من هم مكه است خبرموثق ندارم ولي گفتن حالش خوبه 
اميدوارم همه صحيح و سالم برگردند:
داركوبها
داركوبها برمغزشهرمي كوبند 
ابراهيم به سوي منا گام برميدارد 
خدايان قرباني هايشان را گرفته اند 
شاهزاده اي مي خندد 
ابراهيم دعاي فرج رازمزمه مي كند
كعبه پيراهن سياهش را نو مي كند 
باران و طوفان را خدايان باريدن آغاز مي كنند
لباس احرام درحجرالاسواد منعكس مي شود 
و من داركوبها را به تماشا مي ايستم



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۱۹:۳۱ توسط:هديه نوروزي موضوع:

دلبرگزيده


باسلام و تبريك عيد سعيد قربان برهمه دوستان 

خيلي متاسفم ازاينكه بلاگفا بنيادش برباد شده ديدم يكي يكي دارند
دوستان كوچ مي كنند البته اگرآدرسشان را داشته باشيم كه بتوانيم 
ازمطالب خوبشان استفاده كنيم خوب استمتاسفانه بعضي ازدوستان 
هم نمي نويسند شايد به علل متفاوت يكي مشغله زندگي ، يكي شايد
 (البته من فكرمي كنم ) وجود افرادي كه مي آيند كامنتهاي ناجور 
مي گذارند كارشان نويسندگي نيست اذيت و آزاره اصلا شايد وب
 نداشته باشند .بعضي ها هم شايد در جاي ديگه فعاليت مي كنند
 فضاهاي ديگرمجازي بااستفاده ازگوشي . دوستان به من مي گن
 توهم بيا ول كن نوشتن توي وبو مي گم نه اينجا راحت ترم گرچه خواننده 
نداشته باشم يا كم داشته باشم دخترم مي گه مامان فضاي مجازي باگوشي 
وقتگيره همه كارو فكرو ذكرت مي شه همان ، انوقت ما ديگه بايد غذا را
هم ازبيرون سفارش بديم .
چه مي دونم حالا كه ندارم گوشيم قديميه هنوز دزد نزده اخه توي 
چندسال دوبار دزد كيفمو زد مجبورشدم گوشي نو بخرم اما حالا 
قسمت نشده دزد بزنه حالا خوب شد يا بد شدو من نمي دونم ولي 
اگرخدا بخواد اينجا رو ترك نمي كنم كلي دوست پيدا كردم 
سال و روز و روزگارتان خوش باد

شوخي با باباطاهر :

سرراهون نشينم تا ته ايي 
درشادي به روي مو گشايي 
آيه روزي به راه مو نشيني 
بويني تاچه سخته بي وفايي

جواب: 
نبينم موته را هرگز سرراه 
خورم مو خون دل و مي كشم آه 
همش گويي كه ته مو بي وفايم 
نديدم مو ته را همراه همراه 

اگر يه جايي ديديد پاي شعرمن چلاقه ببخشيد
 ازبس كم حوصله ام در ويرايش شعرم !!!!!
دلبرگزيده 

اي آهوي رميده  ،جانم به لب رسيده 
وزقهر وز عتابت اين من چها كشيده 
اي نور هردو ديده ، اي دلبرگزيده 
اين دل براي وصلت تا منتها ( سدره ) دويده 
جنگ است و صلح و مستي  ،دراين يگانه هستي 
اعلام صلح صادق هرگز كسي شنيده ؟! 
صلح است و دائما جنگ ، درجان و اين دل تنگ 
تو خوش كني مدارا ، ازما و من رهيده 
هم پرده را دريده ، هم صوت حق شنيده 
خود ازتو كي كجا رفت ؟ ازخود به خود رسيده 
شبنم نشسته برگل ، هم برصداي بلبل 
طرح سه گانه است آن ، كزآن طرف چكيده 
گل مي دهد همه دم ، فكر خوش و خيالت 
اين دامن پرازگل ، بين دستهاي چيده 
مشك و عبير و عنبر آموخته جان دلبر 
بالاتراست چه گفتم خود هرسه پروريده 
استاد رنگ كاري ، پاييز و بيقراري 
ازباغ و بوستانت ، خاري به جان خليده 
گفت آر حرف تازه ، تا نو شود دل ما 
به به كه چه عجب شد وز قهر دست كشيده ؟! 
شب بود و خواب و رويا ، دراين جهان و تنها 
سنگين دل است و نرم خو، ور نه نبود به ديده !




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۱۹:۳۱ توسط:هديه نوروزي موضوع:

قهرعشق

قهرعشق

«به تيغم گر كشد دستش نگيرم  

و گر تيرم زند منت پذيرم»

چوعشق او شده عين وجودم

عتاب و خشم او بردل نگيرم

چو ياد او بود دركنج سينه

اگر در چاه مصرم من شهيرم

نفس گرمي كشم با بوي عشقش

هوايش دردلم باشد نميرم

بهارعشق او گل كرده حالا

به دل برنا به سال و سن چو پيرم

مرا با قهرخود آشفته دارد

شده چون يا كريم بانگ و صفيرم



[i]




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۴:۱۹:۳۱ توسط:هديه نوروزي موضوع:

بک لینک خرید - پسورد نود 32 -
سایت enfejar
بهترین سایت پیش بینی فوتبال
سایت betball90
انفجار آنلاین
جت بت ۹۰
betorward
وان ایکس بت
بکس بت
بت تایم 90 وی آی پی
بهترین سئو -
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی
وان ایکس بت
سایت بت بهترین سایت بازی انفجار جت بت سایت بت ۳۰۳ online casino
سایت شرط بندی ایل بت
سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت
پیش بینی ورزشی
sibbet90
سایت شرط بندی هات بت